تبليغاتX
بچه ها بیایین گپ بزنیم flash suport

میگن هر کی از عشق دوری کنه یه مرده ست!!!

میگن ترس از عشق ترس از زندگی ست!!!

میگن زندگی بدون عشق بی معنی یه!!!

پس چرا توی این دنیا جایی برای یه عاشق نیست؟

چرا همه چیز باید از روز قانون باشه؟

پس دل چی؟ پس عشقمون چی؟

توی دنیا عشق عاشقها محکومه

محکوم

 

 

عشقه من دریایی از محبت بود دریایی از امید, صداقت, دوستاشتن

اما,

ای دنیا به من یاد داد تا دل رو مرداب کنم, عشقو تو دلم بخشکونم

یاد داد که دل نبندم به کسی, عشق نورزم به کسی

یاد داد که تا آخر عمر مجنون بمونم با بی کسی.

 

تصویر تو را از دریچه ای که در اولین دیدار تو در قلبم گشودم نظاره میکنم

که تپش قلبم ترنم صادقانه او و اشکهای غم دورییت آنیه حقیقت آن است

نازنینم,

هر شب چشمان سبزت را در آینه بکر قلبم نظاره میکنم و دستان گرم تو را

از فرسنگها فاصله انتظار میکشم که شاید روزی سنگینی دستانت را بر دستان

منتظرم احساس کنم.

 

اگر سر به سینه ام بگذاری خواهی شنید صدای قلبی را که روزی خون سرخ عشق از آن فوران میکرد.

صدای قلبی را که تک تک ضربانش در امید دیدار دوباره می تپید.

اما امروز آن قلب با کوچکترین تلنگری خواهد مرد و ضربانش به دنبال تیک تیک ساعت میدوند تا روزی سنگینی سرد خاک را بر پیکر بی جانش احساس کند.

آن پیکری که هیچکس به غرورش احترام نگذاشت.

آن پیکری که روزی نام تو را در تمام وجودش فریاد زد و تو آن را نشنیدی.

چه کسی خراب کرد کلبه آرزوهایم را؟ و شکست آن غروری را که وجودش را در نگاههای سرد تو خشکاندم.

و چه کوتاه بود همسفر تو بودن در جاده های سرنوشت.

 

 

تو این دنیا عاشق شدن سرابه

آخر کار کاغذ روی آبه

صداقت و وفا چیه؟ یه خوابه

قربون عشقتم بری گناهه

از عاشقی رنگی نگو سیاهه

بوی اونم بوی غم و مردابه

ریا گرفته جای هر عشقی رو

کی میشکنه این قلبهای مشکی رو

دوستت دارم همش دیگه دروغه

گفتن اون شکستن غروره

یار کسی شدن اینم یه خوابه

آخر کار ماهی غرق خاکه

 

 

میخوام بازم بهت بگم شاید که باور بکنی

دنیای رویای منو تو نشکنی خراب کنی

میخوام گلایه بکنم شاید شاید کمی سبک بشم

دردای چندین سالمو یه جا بگم راحت بشم

میخوام بگم حرفای تو برای من یه دنیا بود

اون قصه های رنگی تم برای من یه رویا بود

اما چرا شکستی تو اون خونه شیشه ای رو

گذاشتی من حس بکنم اون حرفای تیشه ای رو

میگفتی تو نمیتونی بی من تو دنیا بمونی؟

اما تو رفتی و حالا درد منو نمیدونی

دوستت داشتم عزیز من با اینکه بی وفا بودی

رفیق نیمه راه من, بهار زود گذر بودی!

باد اومد و برد تو رو عزیز من از دل من

اما چه زود این همه درد اومد یه جا تو قلب من؟

سنگینی حرفای تو هنوز رو سینه ام میمونه

اون شهاری قشنگ تو هنوز تو قلبم میخونه

با اینکه اون بهار من خزون شده تو قلب من!

غنچه های قرمز عشق خشک شدن تو دست من!

میگم بازم منتظرم شاید که برگردی پیشم

بازم بگی اون حرفاتو من بشنوم اون همه رنگ.

 

وقتی دستامو گرفت چشماشو بست و گفت دوستت دارم

نفهمیدم اون بازیگر خوبیه و من رو صحنه تئاترم

 

 

با تشکر از دوستانم که وقتتون رو برای من تلف کردین

من در مقابل شما قطره ای بیش نیستم...

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 12:11 |
قلبم مي تپه فقط براي يه نفر

دلم مي ريزه با صداي يه نفر

وقتي ميگم دوستت دارم

بهم ميگه دروغ ميگي

اما نمي شناسه منو

اون بي وفا اون يه نفر

تو خوابه من همش مياد

سير ميكنه روياهامو

اما بازم بهم ميگه

دروغ ميگي اون يه نفر؟

لحظه شماري ميكنم

تا بشنوم حرفاي اون

روز شماري ميكنم

تا بگيرم دستاي اون

اسير امن صداش شدم

سبزي اون نگاش شدم

اما بازم بهم نگو!

دروغ ميگم (اي يه نفر)

 

سرنوشت:

در آستانه كوچه زندگي، دفتر تقديرم را نظاره ميكنم

كه دستان قدرتمند سرنوشت آن را ورق مي زند

و نوشته هايش را با قلم قسمت تغيير مي دهد

آرزوي اين را داشتم كه روزي بتوانم بوته سرنوشت را از ريشه بخشكانم

تا هيچ وقت نتواند دفترم را با دستان بي مهرش ورق زند

و آنان را كه دوستشان دارم هيچگاه با تكرار واژه قمست از من نگيرد...

 

دوست شما

مهدي

باي

 

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 9:49 |
کاش در چشم سیاهت،

روز و شبهای سیاهم را من

لحظه ای، کاش مرور می کردم

کاش باور داشتم،

که نگاهت پر از تردید است

و دلت مملو از تزویر

کاش آن روز که گفتی یاری،

از جدایی و ز غم بیزاری

در نگاهت،

در دو چشمان سیاهت

خوانده بودم که تو هم پر ز گناهی

کاش می دانستی،

که من از ظلمت شب بیزارم

و تو را

بعد از این

یار نمی پندارم...

 

مهدی

 

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 9:45 |
آسمان بار دگر غصه فردا دارد                                 در دل تیره شب، درد و فغان جا دارد

در زمین، آدمیان خسته از اندوه زمان                      سر به بالین غم از حسرت و فردا نالند

روز و شب نعره زنان از پی هم می آیند                   لیک هر یک چو دمی زودگذر می بایند

خسته با لقمه ای نان در بدر فردائیم                      روزگاریست که در سفر دنیائیم

برده ایم از دل هم عشق و وفاداری را                     در عوض، اشک شده خنده میهمانی ها

غم و اندوه زمان در دل شب جا دارد                       شب به پایان نرسد، مرگ تماشا دارد.

 

دوست شما

مهدی

 

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 9:41 |
 ای آنکه علی علی کنی کیست علی

 آنکس که تواش فکر کنی نیست علی

 یکروز بزی چنان که می زیست علی

 آنوقت بیا به من  بگو کیست علی

مهدی

بای

 

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 9:1 |

امام ميفرمايند:
چوب درختان بياباني که در ريگزارهاي خشک و بي آب مي رويند بارها از چوب درختي که در باغ و بستان پرورش مي دهند نيرومندتر و اصيل تر است.


امام ميفرمايند:


هرگز کسي را به مبارزه مطلب ولي اگر دشمن تو را به جنگ خواند رو مگردان زيرا جنگ طلبي متعدي است و نبرد با متعدي مطلوب است.

یا علی مدد

یا علی مدد

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 9:6 |
حضرت علی (ع) میفرمایند:

من چگونه روا دانم که امير المومنينم بخوانند ولي در شدايد و مشکلات زندگاني با مردم همراه و همقدم نباشم.

از هزاران تن يکي تن صوفيند
مابقي در سايه او ميزيند

حضرت علی (ع) میفرمایند:

مرا از اينکه پيشوا و امير شما هستم هيچ مزيتي بر شما نيست بلکه فقط بار مسئوليت سنگين تري بر دوش دارم.
(علي فرزند اولين خانواده هاشمي است که پدر و مادر او هر دو فرزندان هاشمند. پدر علي اوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بي عبد مناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبد مناف است.
ابوطالب چهار پسر داشت: طالب, عقيل, جعفر و علي که هر يک ده سال از ديگري بزرگتر بوده اند.)


گر همه صورت خوبان جهان جمع کنند
روي زيباي تو ديباچه اوراق آيد

حضرت علی (ع) میفرمایند:

مرگ زودرس انسانها بر اثر گناه از مرگ طبيعي بيشتر است و طول عمر بر اثر نيکوکاري از طول عمر با عوامل طبيعي زيادتر مي باشد.


هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق

 

یا علی مدد

یا علی مدد

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 9:4 |
بايد همه بميريم, خوف و رجا نداره


بايد همه بميريم, چون وچرا نداره


چنگال تيز مرگش دست رها نداره


بايد همه بميريم, شاه و گدا نداره


اين قبر تنگ و تاريک وادي آخرين است


بايد همه بميريم, ما و شما نداره


در فکر آخرت باش گر طالب بقايي


زيرا جهان فاني يک جو وفا نداره


تاکي به فکر دنيا تا کي به خواب غفلت


بيدار شو عزيزم, دنيا وفا نداره

یا علی مدد

یا علی مدد

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 8:56 |
از فرمایشات مولای متقیان:

عزت نفس مانع از اين است که مرد در پنهاني مرتکب امري شود که در

علن او را خفيف و موهون سازد.

یا علی مدد

یا علی مدد

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 8:53 |


از آنچه پدران تو و صلحاي اهل بيت پيش از تو گفتند و پذيرفته اند پيروي کن. زيرا آنها مثل تو صاحب نظر و مفکر بوده اند, ولي اگر دل تو از قبول امري سرباز زد بکوش تا شخص تو از راه تفهم و تعلم حقيقت آنرا درک کني, پيش از امعان نظر به خداوند متوسل شو و از او طلب توفيق کن  تا ترا از سقوط در ورطه شبهت و ظلالت دور دارد و با صفاي قلب تو را به مرحله يقين برساند

یا علی مدد

یا علی مدد

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 8:50 |

دوستان عزیزم سلام.

 چند روز پیش ، ناقص همین شعرو با عنوان (آدمیت مرده بود) به همراه عکسهایی از لبنان براتون گذاشتم. حالا کامل و تصحیح شده همون شعرو دوباره براتون میذارم که خدایی نکرده تحریفی این وسط صورت نگیره.

در ضمن باید بگم که اشکالات و ایرادات این شعرو دوست خوبم فرنگیس (خانوم ناظممون) گرفت که حالا هم با ذکر نام خودش عنوان کردم.

 


از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یو سف را برادر ها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق وخون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد واین آسیاب کهنه
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغا آدمیت بر نگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه ی دنیا زخوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی  پاکی  مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
من که از پژ مردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان وبغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهرمارم در سبوست
مرگ او را از کجا باورکنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای   جنگل را بیا بان می کنند
دست خون آلود رادر پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فزض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است

.از: مشیری

با تشکر فراوان از همه دوستان

دوست شما

مهدی

فعلا

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه سوم مرداد 1385 و ساعت 17:31 |
از همان روزیکه یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزیکه با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

گر چه آدم زنده بود

ای دریغ...

روزگار ما روزگار مرگ انسانیت است

سینه دنیا ز خوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ابلهی است

صحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاست

قرن موسی چمبه هاست

من که از پژمردن یک شاخه گل

از فغان ساکت یه کودک بیمار

از غم یه مرد در زنجیر

حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام زهرم در پیاله

زهر مارم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن، فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبتها صبور

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق، گفتگو از مرگ انسانیت است

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند...

 

آرزو میکنم که مردم بی دفاع و زن و بچه های لبنانی هر چی زودتر از این مخمصه خلاص بشن

دوستان گاهی اوقات بد نیست یه خورده خودمونو جای اونا بذاریم... و دیگر هیچ.

توجه توجه:

بچه ها منو ببخشین اگه کسی مشکل داره عکسهای ادامه مطلب رو نبینه. خیلی فجیع و وحشتناکه.

دوست شما

مهدی

فعلا

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 9:13 |
اگه امسال قبول نشدین غصه نخورین . سال دیگه آخرین ساله.

اگه به دستور زیر عمل کنید.

مهدی

بای تا های

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 15:2 |
روزنامه گاردین در گزارشی اعلام كرد: دلیل درگیری زین الدین زیدان با ماتراتزی در بازی فینال جام جهانی 2006، به این خاطر بود كه بازیكن تیم ملی ایتالیا او را تروریست خطاب كرده است. 
به گزارش روزنامه گاردین انگلیس، بیان كلمه تروریست باعث شد تا ستاره تیم ملی فوتبال فرانسه كنترل خود را از دست داده و با سر به سینه مدافع ایتالیایی بكوبد.
این روزنامه پرتیراژ انگلیسی بی آنكه در این خصوص، نظر زیدان یا ماتراتزی را جویا شود این مطلب را در شماره امروز (دوشنبه) خود درج كرده است.
گاردین در ادمه گزارش خود آورده است: ماتراتزی كه از روحیه آرام زیدان خبر داشت، سعی كرد با بیان یك چنین دشنامی باعث شود در بازی نهایی جام جهانی زیدان از كوره در رفته و در نهایت با كارت قرمز داور از زمین بازی اخراج شود.
این روزنامه همچنین نوشت: بیان چنین واژه ای از سوی ماتراتزی خوب نیست. اما واكنش زیدان هم جای هیچ عذرخواهی از خود باقی نمی‏گذارد.

دوست شما

مهدی

فعلا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 14:59 |
الحذار ای غافلان زين وحشت آباد الحذار!


الفرار ای عاقلان زين ديو مردم الفرار!


مرگ در وی حاکم و آفات در وی پادشاه


ظلم در وی قهرمان و فتنه در وی آشکار


امن در وی مستحيل و عقل در وی نااميد


کام در وی ناروا صحت در او ناپايدار


مِهر را خفاش دشمن ، شرم را پروانه خصم


جهل را در دست تيغ و عقل را در پای خار


از پی قصد من و تو، موش همدست پلنگ


وز پی قتل من و تو ، چوب و آهن گشته يار


چند سختی با برادر؟ ای برادر نرم شو!


تا کی آزار مسلمان؟ ای مسلمان شرم دار!


دين چو رای تو ضعيف و ظلم چون دستت قوی


امن چون نانت عزيز و عدل چون عِرض تو خوار


آخر اندر عهد تو اين قاعدت شد مستمر


در مساجد زخم چوب و در مدارس گير و دار...

 

دوست شما

مهدی

فعلا

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 13:29 |