تبليغاتX
بچه ها بیایین گپ بزنیم flash suport
قلبم مي تپه فقط براي يه نفر

دلم مي ريزه با صداي يه نفر

وقتي ميگم دوستت دارم

بهم ميگه دروغ ميگي

اما نمي شناسه منو

اون بي وفا اون يه نفر

تو خوابه من همش مياد

سير ميكنه روياهامو

اما بازم بهم ميگه

دروغ ميگي اون يه نفر؟

لحظه شماري ميكنم

تا بشنوم حرفاي اون

روز شماري ميكنم

تا بگيرم دستاي اون

اسير امن صداش شدم

سبزي اون نگاش شدم

اما بازم بهم نگو!

دروغ ميگم (اي يه نفر)

 

سرنوشت:

در آستانه كوچه زندگي، دفتر تقديرم را نظاره ميكنم

كه دستان قدرتمند سرنوشت آن را ورق مي زند

و نوشته هايش را با قلم قسمت تغيير مي دهد

آرزوي اين را داشتم كه روزي بتوانم بوته سرنوشت را از ريشه بخشكانم

تا هيچ وقت نتواند دفترم را با دستان بي مهرش ورق زند

و آنان را كه دوستشان دارم هيچگاه با تكرار واژه قمست از من نگيرد...

 

دوست شما

مهدي

باي

 

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 9:49 |