تبليغاتX
بچه ها بیایین گپ بزنیم flash suport

فعلا با بعد

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 14:27 |

بالاخره نت بابا کرم کشف شد.

بای

 

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 14:25 |

بدون شرح

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 14:24 |

بیخودی نیست رفته اونجاشو بیمه کرده. محتویاتش از تولید به مصرفه...

مهدی

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 14:23 |

بای

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 14:22 |
خیلی جالبه بازم بدبختیش مال ماس ولی عشقشو کس دیگه ای باید بکنه.

به قول معروف پولشو ما میدیم حالشو کسی دیگه ای میکنه....

 

آخه چرا؟؟؟

سمند ۸۹۰۰ دلار و اینهم ۲۰۶ صندوق دار ۹۱۰۰ دلار.

از این به بعد بریم عراق ماشین بخریم

من که دارم میرم شما نمی آیین؟؟؟

مهدی

بای

 

+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 14:21 |
بابا اینا درختاشونم یه جور دیگس

بقیشو تو ادامه مطلب ببینین. جالبه

بابای


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 14:13 |
دخترا قدر دوست پسراشونو و پسرا هم قدر دوست دختراشونو بدونن.

فکر کنین اگه جای اینا بودین چی میشد. وای...

حالا این یکی رو داشته باشین...

بقیشم بریم تو ادامه مطلب. باشه؟

مرسی

بابای

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 14:10 |
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 و ساعت 12:30 |

دوستان عزیزم سلام.

 چند روز پیش ، ناقص همین شعرو با عنوان (آدمیت مرده بود) به همراه عکسهایی از لبنان براتون گذاشتم. حالا کامل و تصحیح شده همون شعرو دوباره براتون میذارم که خدایی نکرده تحریفی این وسط صورت نگیره.

در ضمن باید بگم که اشکالات و ایرادات این شعرو دوست خوبم فرنگیس (خانوم ناظممون) گرفت که حالا هم با ذکر نام خودش عنوان کردم.

 


از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یو سف را برادر ها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق وخون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد واین آسیاب کهنه
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغا آدمیت بر نگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه ی دنیا زخوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی  پاکی  مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
من که از پژ مردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان وبغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهرمارم در سبوست
مرگ او را از کجا باورکنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای   جنگل را بیا بان می کنند
دست خون آلود رادر پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فزض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است

.از: مشیری

با تشکر فراوان از همه دوستان

دوست شما

مهدی

فعلا

+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه سوم مرداد 1385 و ساعت 17:31 |
انقدر دوست دارم برم سربازی
+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه سوم مرداد 1385 و ساعت 14:8 |
نام خوانندگان زیر را حدس بزنید:

نوش آفرین۱- نوش آفرین ۲- نوش باریکلا ۳-نوش دمت گرم ۴- نوش جان

مارتیک۱- مارتیک ۲- عقرب تیک ۳- عقربه بزرگه ۴- ساعت هفت شبه

عارف۱- عارف  ۲- عارق  ۳- بادگلو ۴- پس گردنی

شهرام شب پره ۱- شب پره ۲- روز پره ۳- نپره  ۴- تی تی پرپره

امید ۱- امید  ۲- آرزو  ۳- خواهر سعید  ۴- چی میگه؟

سیاوش قمیشی ۱- سیاوش قمیشی ۲- قیاوش سمیشی ۳- قاراوش سرپیچدار ۴- صحنه جنگ قمیکده اصل کاشانی با مهسا میخونم به هوای تو پری هچه عافیت باشه...۱۱میگن اینایی که خونه ندارن زیر چادر زندگی میکنن. نتیجه اخلاقی شو خودتون بگیرین دیگه۱- شهره   ۲- کشوره  ۳- مهره  ۴- خداییش با چادرم بهش میادا.

معین۱- معین ۲- نا معین ۳- مهین ۴- شهین

اندی ۱- اندی  ۲- چندی؟  ۳- کندی؟ ۴- دست نزن دهه

ستار ۱- ۱۰۰ تار  ۲- ۸۸+۱۲ تار ۳- سه تار ۳- تنبور

 

هههه خندت نگیره.

بای تا های

 

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 14:0 |
از همان روزیکه یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزیکه با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

گر چه آدم زنده بود

ای دریغ...

روزگار ما روزگار مرگ انسانیت است

سینه دنیا ز خوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ابلهی است

صحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاست

قرن موسی چمبه هاست

من که از پژمردن یک شاخه گل

از فغان ساکت یه کودک بیمار

از غم یه مرد در زنجیر

حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام زهرم در پیاله

زهر مارم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن، فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبتها صبور

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق، گفتگو از مرگ انسانیت است

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند...

 

آرزو میکنم که مردم بی دفاع و زن و بچه های لبنانی هر چی زودتر از این مخمصه خلاص بشن

دوستان گاهی اوقات بد نیست یه خورده خودمونو جای اونا بذاریم... و دیگر هیچ.

توجه توجه:

بچه ها منو ببخشین اگه کسی مشکل داره عکسهای ادامه مطلب رو نبینه. خیلی فجیع و وحشتناکه.

دوست شما

مهدی

فعلا

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 9:13 |