تبليغاتX
بچه ها بیایین گپ بزنیم flash suport
این روزا تو شهر قصه هر کسی ترانه بافه
این روزا حتی کلاغم عاشق قله قافه
هر صدای بی صدایی این روزا عربده سازه
آخه گفتن توی این شهر جاده حنجره بازه
بیا تا ساعت خوابو با شب اندازه نگیریم
وقت بیداری آواز پشت پلکمون نمیریم
بیا همبازی من شو نگو قد کشیده سایت
چش میذاریم رو درختو می شماریم تا بی نهایت
می ریم اونجایی که دلها برای ترانه تنگه
بهترین بازی دنیا بازی الا کلنگه
اونجا که برق رفاقت تو نگاه آسمونه
تنها دلواپسی ما مشق نا نوشتمونه
نگو ماهی ترانه این روزا شام نهنگه
نگو چوب اون درخته حالا قنداق تفنگه
بیا این ترانه ها رو با صدای هم بخونیم
اول قصه نخوابیم تا ته قصه بمونیم
بیا چشم بذار که با هم رد بشیم از پل خورشید
تا همه بفهمن عشقو از دلا نمیشه دزدید.


دوست شما
مهدی

فعلا
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 12:23 |
هميشه عكس همسرتون رو توي كيفتون بزارين تا هر وقت مشكل بزرگي براتون پيش اومد به عكسش نگاه بندازي و بدوني مشكل بزرگتري هم توي خونه داري

دوست شما
مهدی
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 11:50 |
معلم از بچه‌ها پرسيد: در آينده مي‌خواهيد چه كاره شويد؟ احمد: من مي‌خوام ناخدا بشم. رامين: من مي‌خوام دكتر بشم. سارا: من مي‌خوام يه مادر خوب بشم. رضا: من مي‌خوام به سارا كمك كنم
فرس: پیشی

دوست شما
مهدی
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 11:49 |
ترکه ميپرسن : اگه تو دريا يه کوسه دنبالت کنه چي کار ميکني؟ ميگه ميرم بالاي درخت !!! ميگن : خره تو دريا که درخت نيست!!! ترکه ميگه: مجبورم... ميفهمي؟
فر: پیشی
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 11:48 |
هيچوقت مغرور نشو ..... برگها وقتي مي ريزن که فکر مي کنن طلا شدن

فرستنده: پیشی

دوست شما مهدی
فعلا
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 11:43 |
پسر تهرونيه به مامانش ميگه: ماماني، ديروز كه تو خونه نبودي، خاله مهري اومد پيش ما و بعدش با باباجون رفتن تو اتاق خواب و... مامانش ميپره وسط حرفش ميگه، واستا... بقيشو بگذار شب كه باباجون اومد واسه هردومون تعريف كن. خلاصه شب ميشه و تهرونيه مياد خونه و شب سرِ شام مامانه به پسره ميگه: خوب، ديروز خاله مهري و باباجون رفتن تو اتاق خواب و بعد چي شد؟ پسره ميگه: آره.. بعدش همون كاري رو كردن كه هميشه وقتي باباجون نيست تو و عمو نادر با هم ميكنين

فرستنده: پیشی

دوست شما
مهدی
فعلا
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 11:42 |
سعی کن به کسی دل نبندی چون اینقدر دنیا کوچیکه که دو تا دل نمی تونن پیش هم باشن و اگر
دل بستی سعی ولش نکنی چون این دنیا انیقدر بزرگه که نمی تونی پیداش کنی.


نویسنده: پیشی


دوست شما مهدی
فعلا
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 11:41 |
نمی دانم پس از مردن چه خواهم شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی باشد
سوتکی باشد به دست کودکی
گستاخ و بازیگوش
که یکریز و پیاپی در درون آن دم خود را بیفشاند
و تاوان سکوت مرگبارم را بگیرد
عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد...

شعر از : دکتر علی شریعتی

دوست شما
مهدی

فعلا
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 9:40 |
گلدونا گل ندادن
درختا بار ندادن
گوسفند و گاو و میشا
ماست و پنیر ندادن
به هر کی هر چی گفتم
به من جواب ندادن
مردای مست کوچه
تو جیباشون کلوچه
تلو تلو می رفتن
از پیچ و تاب کوچه
آی آدمای مرده
ترس دلاتونو برده
پس چرا ساکت هستین
سگ دلاتونو خورده
به هر کی هر چی گفتم
به من جواب ندادن

بسه ساکت نشستن
در خونه ها رو بستن
از همه دل بریدن
دل به کسی نبستن
یالا پاشین بجنگین
با این روزای ننگین
چه فایده داره اینجا
حتی نشه بخندین


... زنده یاد فریدون فروغی

دوست شما مهدی

فعلا
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 9:37 |
خوش باوران, زحمت کشان در خوابند
شب بدستان, بت پرستان بیدار
ای جانبازان, رزمندگان, اکنون کجائید
انسانی مرد, انسانی رفت, آزادی کو
یکی آمد, با پتک سیاه, پرواز را کشت
ای طلوع خونین از شب, تو بگریز
صبح خونبار, در خون من, با نور آمیز
هم خاک من, هم وطنم, یک دو بر پا خیز
شب فرو ریز, با نور آمیز, ای همصدا
تو دستات خورشید, بر لبهات امید, بر دشمن بستیز
تو دستات خورشید, بر لبهات امید, بر دشمن بستیز

خواننده: زنده یاد فریدون فروغی

دوست شما
مهدی
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 9:33 |
همه رفتند کسی دور و برم نیست
چنین بیکس شدن در باورم نیست
همه رفتند کسی با ما نموندش
کسی خط دل ما را نخوندش
همه رفتند ولی این دل ما رو
همون که فکر نمی کردیم سوزوندش
با تو چه زندگیایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمی ذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو می نویسم - که نگی دوست ندارم - از تو که با یه نگاهت - زیر و رو شه روزگارم
دارم از تو می نویسم ...
موقع نوشتنا - وقت اسم گذاشتنا - کسی رو جز تو نداشتم - اسمی جز تو نمی ذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
با تو چه زندگیایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمی ذاشتم
حتی من به آروزهات تو رو آخر می رسوندم
می رسیدی تو من اما آرزو به دل می موندم
توی گفتن و نگفتن از چه روزایی گذشتم
اونقده رفتم و رفتم که هنوز برنگشتم
هر چی شعر عاشقونس من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما می نوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه
اگه مردم تو بدون چه کسی باعثشه
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
یه دفه مث یه آهو توی صحرا ها رمیدی
بس که چشم تو قشنگه گله گرگو ندیدی
دل نبود توی دلم تورو گرگا نبینن
اونا با دندون تیز به کمینت نشینن
الهی من به فدای تو چیکار کنم برای تو
اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو
یه دفه مث پرنده قفس عشقو شکستی
پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا
غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغلا
نخوره سنگی به بالت - پرت نشه فکر و خیالت -
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
یه دفه مث یه گل رفتی تو دست خزون
سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون
بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت
که یه وقت خیس نشه یخ نکنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ - نریزه از تو یه برگ
یه دفه مث یه شمع داشتی خاموش می شدی
اگه پروانه نبود تو هم فراموش می شدی
آره پروانه شدم که پرام سوخته بشه
تا آتیش دل تو به دلم دوخته بشه
که بسوزه پرو بالم که راحت بشه خیالم
دارم از تو می نویسم تو که غم داره نگات
اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات
اونقده میگم تا خسته شم با عشق تو شکسته شم.

شعر از : مسعود فردمنش

خواننده عزیز مخاطب شعر رو لطفا شخص مونث فکر نکنید.
ممنون از لطفتون

دوست شما مهدی

فعلا
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 9:21 |
دلت را خانه من کن مصفا کردنش با من
به من درد دل افشا کن مداوا کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با من باش پیدا کردنش با من
اگر درها برویت بسته شد دل بد مکن با من
در این خانه دق الباب کن وا کردنش با من
چو خوردی روزی امروز من را شکر نعمت کن
غم فردا مخور تمدید کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک وبدها را جمع و منها کردنش با من
بیسا جبهه خود را به خاک بندگی یکشب
تو خود را بنده ما کن عبد مولا کردنش با من
اگر صد بار گنه کردی مشو نومید از رحمت من
تو نامه توبه را بنویس امضا کردنش با من

شعر از: توحید فهمی


مهدی - دوست شما

فعلا
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 9:8 |
دلا باید که هر دم یا علی گفت
نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
به صدق دل همیشه یاد او بود
به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت
دمی که روح در آدم دمیده
زجابرخاست آدم یا علی گفت
چو نوح از موج طوفان ایمنی خواست
توسل جست و هر دم یا علی گفت
زبطن حوت یونس گشت آزاد
زبس در ظلمت یم یا علی گفت
نمی شد زنده جان مرده هرگز
یقین عیسی بی مریم یا علی گفت
عصا دردست موسی اژدها شد
کلیم آنجا مسلم یا علی گفت
رسول الله شنید از پرده غیب
ندایی آمد آندم یا علی گفت
نزول وحی چون فرمود سبحان
ملک در اولین دم یا علی گفت
علی در کعبه بر روش پیمبر
قدم بنهاد و آندم یا علی گفت
به فرقش کی اثر می کرد شمشیر
یقینا ابن ملجم یا علی گفت

شعر از: درویش گمنام

نظر بدید
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 9:4 |
این روزا برزخی ام- خیلی خرابم- داش آکل
یه چیزایی می بینم - انگاری خوابم - داش آکل
قیصر - اون روزا به خونخواهی فرمون میومد
خود فرمون شده آب منگلی امروز - داش آکل
اونیکه اون قدیما یه تهرونو سیاه می کرد
سر چهارراه شده امروز حاجی فیروز - داش آکل
آدما مشتی بودن- ناکس و نالوطی نبود
ولی امروز- لوطی بازی توی قصه اس - داش آکل
اون روزا تو قلب مردم پر شور و عشق بود
ولی حالا تو دلا- یه کوه غصه اس - داش آکل
زیر بازارچه تا چارسوق و تموم سنگلج
اسم تو- تو همه جا- ورد زبون بود - داش آکل
پای هم آدما وامیستادن و مشتی بودن
معرفت- تو رفقا- خیلی کلون بود- داش آکل
یه روزی سید ما واسه خودش قدرتی بود
حالا قدرت شده پول و سکه و زر - داش آکل
مرد و مردونگی رو جدی نگیر که قصه بود
توی طوقی- تو گوزنا- توی قیصر- داش آکل

شعر از : شاهکار بینش پژوه

منتظر نظرات ارزشمند تون هستم

مهدی
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 8:52 |
سلام
با اجازتون یه چند روزی میخوام برم سفر.
کجا؟ خیلی تابلوئه. کرمانشاه دیگه.
شما ها هم برین سفر خوش بگذرونین.
فعلا
+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 8:21 |